روزای خوب

خسته ام از کوچه ای که نداره عطرِ یاس
خسته از شهرِ شلوغ که پر از رنگ وریاس

خسته ام از این روزا….رج زدنِ خاطره
واسه روزای خوب …همیشه خیلی دیره

همه ی دل دادنم ،داره از یادم میره
روزگارِ خوش، همیشه زود می گذره

یادِ روزای قدیم خونهّ زیر گذری
ایوون و طاق نما ،سماور یه پنج دری

حوضِ آبی ،پرِ ماهی ،قل قل قلیون
گوشهّ حیاط صدای سازِ پدر جون

مادر بزرگ ،بزرگ بود و مهربون
یه زمین بود و یه دنیا آسمون

خاطره ها صف می کشن توی سرم
کسی نیست از اون روزا دور و برم

گیرّم اینجا توی این شهر شلوغ
دود و بوق وگزارشهای دروغ

نمونده هیچی این روزا
نه طاق نما نه حوض آب
نه باغچه ای نه خونه ای
نگاه میکنم شدم شکلِ عذاب

از این نویسنده بیشتر بخوانید: