آقای خسته

تویی اون تکیه گاه محکمی که…
میشه با بودنت کوه و تکون داد
میشه اوج شکوه اون نگاتو
توو قاب سبز آرامش نشون داد

میشه توو فصل خشکسالیِ “انسان”
یه گندم زار و توو دستات درو کرد
که حتی تو دل ناباوریها…
میشه به یه “فرشته” هم بگی: “مَرد”!

به زیر پای تو شاید بهش(ت) نیس(ت)
ولی دستای تو عین بهشته… ↓
که وقتی دست تو روی سرم هس(ت)
شبیه لمس پرهای فرشته…↓

شبایی رو می دیدم تا خود صبح
توی دلواپسی ها غرق بودی
ولی توی شبای ناامیدی
همیشه تو طلوع شرق بودی

هنوزم میشه “مردی” رو نشون داد
توی بازار نامردایِ دنیا…
میشه بر سر در قلبا نوش(ت) که:
پدر خسته ترین آقای دنیا…

*از مجموعه ترانه های قدیمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: