زهر هلاهل

دل بی گناه و خسته
سدّ آبروش شکسته
روی دیوار وجودش
بوف تنهایی نشسته

از عذاب و سختی غم
دستای دل پینه بسته
شیشه‌ی نازک اون رو
سنگای کینه شکسته

روی دستِ من گذاشتی
قلب پ‍ژمرده و غمگین
از خودت به جا گذاشتی
زخمای عمیق و سنگین

بعد تو چشمام و بستم
پای قلبم و شکستم
دست زخمیِ دلم رو
با طناب گریه بستم

مونده از تو رد پاهات
روی آوار وجودم
دیگه هیچ فرقی نداره
واسه تو بودو نبودم

سهمم از دنیا همینه
یه تنِ علیل و بی دل
کاسه ی صبر من ازتو
پر شداز زهر هلاهل

از این نویسنده بیشتر بخوانید: