خط استوا…

خط استوای تنت داغه / ذره ذره ذره که می‌سوزم

تک تکِ پیکسلای چشمامُ / به اون کویر لخت می‌دوزم

توو سیاهِ نقشه‌ی‌ جغرافی / فلاتِ تن تو صاف و همواره

فکر مردونه‌ی من داره / پا توو جزیره ‌هات می‌ذاره

دریاتُ پلک می‌زنی و من / غرقِ اقیانوس تو می‌شم

خط استوای تنم سرده / اما کنار تو من آتیشم

حیفه رد پای انگشتام / حیفه رو تنت قدم بزنم

من از ماقبل تاریخ اومدم / جغرافیاتُ به هم بزنم!

لبای تو رو مرزه شلیکه / لبای من رو خط آتیشه

تموم مرز منُ تصرف کن / فکرشم نکن که چی می‌شه

روی ترقوه‌ سنگینه دستات / کُرک و پرم داره می‌ریزه

روی هم رفته آخر چی می‌شیم / یک شبه غوره پیشت مویزه.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

939
۴۸