تاوان

دنیای من دنیای خوبی نیست

کم داره هر لحظه نفس هاتو

می میرم اما زنده میشم باز

وقتی می بینم عکسمو با تو

 

دنیای من دنیای خوبی نیست

حس کردن زخمت برام زوده

عکس و لباس و شیشه ی عطرت

میراث من از تو همین بوده

 

موهای من بعد تو ژولیده س

به آینه و تکرار بدبینم

هر روز میرم سمتشو اما

تنها فقط اشکامو می بینم

 

مردم از اینکه خیلی آشفته م

گاهی ازم ایراد میگیرن

تا از تو و موهای تو میگم

عاشق شدن رو یاد میگیرن

 

میخواستم آروم شم ولی عطرت

هر گوشه ی دنج اتاقم بود

از وقتی رفتی زندگی انگار

هر لحظه تاوان علاقه م بود

 

” جابر جعفرزاده “

از این نویسنده بیشتر بخوانید: