پدر

اونکه چشماش پرمهرو شمیمم عاشقی

اونکه دستاش یه سبد شکوفه ،اونم رازقی

اونکه دستاش بعضی وقتا خالیه ولی نگاش

میگه سعیم و که کردم نمیشه به سادگی

حس شرم توی چشمات وقتی دستات خالیه

میدونم اهل حلالی ،واسه ما این کافیه

لایقت بهشته بابا نه کمه من میدونم

وایسا بابا مرد خوبم نری تنها میمونم

میدونی کوچیک دستام دلم اما چی بابا

چیجوری باید بگم دوست دارم آهای خدا

نمیتونم ،میدونم یه روز بزارم جای پات

کولمه زودی ببندم واسه حفظ رفقام

نکنه خسته بشی وایسا تامن بزرگ بشم

اگه هیچی نشم عصای دستت که میشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: