سکانس آخر

واسه این حجم دلتنگی
فضای خونه محدوده
نشونی از تکاپو نیست
واسه قلبی که نابوده

نفسهام زخمی و خسته ان
میون دود این سیگار
سکانس آخر عمرم
چرا افتاده روو تکرار؟

من و دیوار و این عکسا
که حالم رو نمی فهمن
شدم درگیر اشیائی
که بی اندازه بی رحمن

کنارِ پاکت سیگار
یه بسته قرص خواب آور
یه کیف چرمی و کهنه
دو تا فیلم عذاب آور

یه دفتر خاطره اونجا
رویِ اون میز تحریره
با خودکار سیاهی که
توو گردا سرفه می گیره

یه شاخه گل توو گلدونه
که برگاش زرد و پژ مردن
قناری هایِ عاشق هم
که انگار توو قفس مردن

یه گیتارِ سیاهم هست
که کوکش رفته از دستم
هنوز می سوزه انگشتی
که روی زخمشُ بستم

چرا یخ بسته این ساعت
که خوابش برده رو دیوار؟
سکانس آخر عمرم
چرا افتاده روو تکرار؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)