من واژه کم دارم …

ترانه: من واژه کم دارم…
۱۲ اسفند ۱۳۹۴

من واژه کم دارم، قلبم موافق نیس

از تو نوشتن باز، تکلیف سابق نیس

از تو نوشتن هم ، کاری عَبَث بوده

عُمرَم هَدر رفتو ، سهمم قفس بوده

شاعر نبودم من ، میراثِ رفتن بود

تاثیر تنهایی ، از تو نوشتن بود

با رفتنت ؛ واژه، هرشب شبیخون شد

با رفتنت ؛ جمله، ناخواسته موزون شد

هر شعر من باتو، تصویری مُبهم بود

تعبیر یک رویا، خوبه، ولی کم بود

رویای من هرشب، شعری رُمانتیک شد

دنیای من امّا ، فصلی تِراژیک شد 

تکرار فصلی سرد، نوعی عَقب گرده

من تازه فهمیدم، شعر هم یه جور درده

دردی که بی منطق، کم کم یه عادت شد

عادت به تنهایی، اسمش حِماقت شد

شعرای من دَردن، مَرهم توهُم بود

در بند چن مِصرَع، روز و شبم گُم بود    

من واژه کم دارم ، این آخرین بنده

دیروز یکی میگف:، شعرا همش چنده؟! …

 

 

 

1144
۳۱
۶