بازی عشق

نمی خوام که اون نگاهت، یه نگاه ساده باشه
بگذر از عشقی که شاید، تو رو بازی داده باشه
نمی خوام چشام یه لحظه، اشک چشمتو ببینه
غم و انتظار و حسرت، توی اون دلت بشینه
بازیِ عشق با تو اینه، می ده اون خودشو نشونت
وقتی لرزید دیگه قلبت، فدای عشق می شه جونت
به تو عشق می ده فریبی، توی اون چشمات می شینه
عقل تو ازت می گیره، احساسِ تو رو می بینه
نمی ذاره تو یه لحظه، باشی از غصه ای خالی
بگذر از سراب و رویا، بگذر از عشق خیالی
نکنه این آرزو رو، توو دلِ تو کاشته باشه
دل به عشقی بسته باشی، ریشه ای نداشته باشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: