دیگه از باغ دلم زمزمه رفت

دیگه از هوای ابری خسته ام

مث پروانه تو  مشت بسته ام

آسمون، ابراشو ریخته   رو  دلم

پاشیده موجای غم رو ساحلم

مونده پشت دیوار  سنگیه ی ، دل

غربتٍ هوای دلتنگی ی  ، دل

من و این نم نمٍ  ناباوری م

من و آسمونٍ خاکستری م

آسمون  زلال ممتد نمیشه

ابر دلتنگی یامون  رد نمیشه

اونی  که  دلش صفا داشت، دیگه رفت

 تو هوای  دیده  جا داشت ، دیگه رفت

اونی که  شبای دلش مهتابی بود

آسمونا   تو   نگاهش آبی بود

عاقبت رفت و منو تنها گذاشت

منو با  تموم    دنیاش جا گذاشت

اونی که تو قصه روئیایی شده !!!

کی  یو خواب دیده که دریایی شده؟

دیگه از باغ دلم زمزمه رفت

یه نفر رفته و انگار همه رفت

=====

دلجو …

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلامی به گرمی دستهای خورشید در سکوت سرد فاصله ها.. سلامی با نهایت دلتنگی و سپاس به استاد دلجویی عزیزم عمو جووووووونم خیلی خوشحالم که در سرای مهر و احساس هم حضور گرم شما را حس میکنم و بار دیگر ترانه زیبا " من و آسمون خاکستری " شما را خواندم و خوشحالم که در این محفل هم دوستانم را با این تحفه زیبا میهمان نمودید فوق العاده زیباست دیگه از باغ دلم زمزمه رفت / یه نفر رفته و انگار همه رفت بهترینها را آرزو میکنم شاعرانگیتان جاوید @};- @};- @};- @};- @};-
  • با سلام و درود.سپاس از روونی و ساده گی.کمی دنبال ضربه های ناگهانی و تاثیر گذار تر بودم که کم بود.جسارتم رو ببخشید.شد باشید @};- @};-
    • سپاسگزارم جناب ادریس زاده این از نظر لطف و نگاه شاعرانه و مهرانگیز شماست سبز بسرایید بزرگوار... دوستیتان جاودان... آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت
  • استاد ارجمند جناب دلجويي سلام احسنت بسيار زيبا سروده ايد. :-)
    • درود خواهر بزرگوارم ادیب گران مایه و فرهیخته ام خانم خیاط پیشه ی گرامی.. همیشه و همه حال بار شرمساری های آبجی گلم بر دوش میکشم... سبز باشی و جاودانه بهاری ببینمت مهربانوی هنرمند...
    • یاس بوی مهربانی می‌دهد عطر دوران جوانی می‌دهد یاس‌ها یادآور پروانه‌اند یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند یاس در هر جا نوید آشتی ست یاس دامان سپید آشتی ست یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست بعد روی صبح پرپر می‌شود راهی شب‌های دیگر می‌شود یاس مثل عطر پاک نیت است یاس استنشاق معصومیت است یاس را آیینه‌ها رو کرده‌اند یاس را پیغمبران بو کرده‌اند ===== احمد عزیزی ...
  • اونیکه شبای دلش مهتابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/یه ذره انگار وزنش بابقیه جورنیس اما کل ترانه احساسی وعالیه =D>
    • درود خان زنگنه ی گرامی ممنونم از حضور گرم و نگاه شفاف و پر مهرتون... البته ممکن است حق با شما باشد راستش این اولین تجربه ی من در ترانه است ولی خودم که تلفظ و تکرار میکنم کمتر متوجه مورد وزنی میشوم... سپاسگزار نگاه دقیقتانم مهربانوی هنرمند.. سبز بمانید و بهاری بسرایید شاعر..
    • ناشناسی بی کس ... نیمه شب هم حتی! اگر از کوچه تنهائی ما میگذرد عطر بدرود و درودش سالی ، در دلم خواهد ماند... === نازنینم ایدوست... تو که عمریست در این خانه اقامت داری.... ======
  • @};- @};- @};- @};- خیلی خوب بود ممنون و لایک
    • درود خانم حاجت پور گرامی... ممنون و سپاس وافر از حسن نظر و ارسال گلهای زیباتون... بود البته چه سر مست كه گُل داد مرا با دلم عهد و وفا بست که گل داد مرا او چنان دسته ي گل بود وجودش، همه گُل دلم از غصه و غم رست كه گُل داد مرا شيشه فاصله بين گُل و خورشید چو ديد شيشه فاصله بشكست چو گُل داد مرا گل مهرش بخدا دست من امروز فشرد يعني عهد دگري بست كه گُل داد مرا دیده را دوخته از دور به دستش «دلجو» جان به قربان همان دست كه گُل داد مرا =====
    • درود بر شما و گل افشانی تان مهربانوی شاعر... یاس بوی مهربانی می‌دهد عطر دوران جوانی می‌دهد یاس‌ها یادآور پروانه‌اند یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند یاس در هر جا نوید آشتی ست یاس دامان سپید آشتی ست یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست بعد روی صبح پرپر می‌شود راهی شب‌های دیگر می‌شود یاس مثل عطر پاک نیت است یاس استنشاق معصومیت است یاس را آیینه‌ها رو کرده‌اند یاس را پیغمبران بو کرده‌اند ===== احمد عزیزی ...
  • سلام دایی خوش اومدید به اکادمی می دونستم بالاخره میایید ترانه هاتون حرف ندارن میدونید که چقده شعراتون و دوست دارم
    • با پیک صبحگاهان، بستان ز ما سلامی آئینه دل ،خدا را ، پیغامی و کلامی آیا شود به مٌلکًت ،در گوشه ی بهاری زین عمر پر خزانم ، بسپاریم زمامی شوری ز فال حافظ، شعری ز شهریارم با نای نوش نوشی ،در گیر جام، جامی محراب نرگس او در قبله ی نگاهم در راز او قعودی ، با ناز او قیامی شیرین خسرویی باش،در واپسین فرهاد شوری ز بیستون شو، در پنجه ی نظامی بگذار تا نباشد ، سرشار از این جدایی گلواژه های تلخی با شاعران نامی بگذار یک تفُاعٌل از شعر ما بماند در آخرین نگاه ، عهدیه ی مقامی ===== سلام دختر خوبم عهدیه گرامی،نازنین هنرمند بزرگوارم.... منکه تجربه ی ترانه ندارم دختر مهربونم...اینم بنا به اجبار مصلحت و در رجعت یک دوست بود.. ممنونم از حضور همیشه پر مهر و بزرگوارت،چه اینجا و چه سایتهای دیگه... امید که پیوسته سبز و بهاری ببینمت و مثل آثارت پیوسته جاودان...
  • بسیار عالی بود. قلمتان سبز. @};-
    • بود البته چه سر مست كه گُل داد مرا با دلم عهد و وفا بست که گل داد مرا او چنان دسته ي گل بود وجودش، همه گُل دلم از غصه و غم رست كه گُل داد مرا شيشه فاصله بين گُل و خورشید چو ديد شيشه فاصله بشكست چو گُل داد مرا گل مهرش بخدا دست من امروز فشرد يعني عهد دگري بست كه گُل داد مرا دیده را دوخته از دور به دستش «دلجو» جان به قربان همان دست كه گُل داد مرا ===== ممنون از دسته گلهای معطری که نماد طبیعت گل افشانتونه جناب طاهدی گرامی سپاسگزارم بی نهایت ...
  • "یه نفر رفته و انگار همه رفت" مقدمتون گرامی استاد ممنون از ترانه ارزشمندتون @};-
    • دلم شد از حضورت شاد، ایدوست حریم سینه ات ،آباد ، ای دوست خودت استاد اشعاری ، ولیکن خطابم کرده ای ، استاد ، ای دوست ==== درود جناب باغیشنی نازنین سلام بزرگ مرد، هنرمند سپاس از حضور گرم و نگاه مهر افزاتون شاعر... صفا دادید و امید که جاودانه سبز و مصفا باشید...
  • بسیار عالی جناب واقعا لذت بردم خسته نباشین.اجازه دارم شعرتون رو برای بررسی آهنگسازی بردارم؟
    • سلام جناب پیر هادی گرامی ممنونم از حسن نظرتون نازنین مرد... بفرمایید-اختیار دارین بزرگوار... البته اگه قول بدین یه کپی ازش برای گوش دادن بهم بدین که نهایت سعادته هنرمند.... سبز باشید و سبز بسرایید تا طلیعه ی طلوع بهاران شکوفه افشان اندیشه...
      • عرض ادب.ممنون از موافقت شما استاد عزیز-خواستم رسم ادب رو به جا آورده باشم -به روی چشم اگر به نتیجه ای رسیدم مرحله به مرحله کار رو در جریان میزارم بنده نوازی کردید.سپاسگزارم.