بذر حسرت

دیگه بودن تو

همون یک محاله

توو خواب دیدن تو

واسه من خیاله

 

کجایی نفسهام

که از غصه مردم

توو بازیه عشقت

ببین گریه بردم

 

واسم غصه خوردن

شب و روز نداره

رو زخمای کهنم

کی مرهم می زاره

 

توو صحرای عشقت

من اون غصه زارم

واسه جشن دردام

گل گریه دارم

 

چرا بذرحسرت

توو قلبم می کاری

یه انگشت زهری

رو زخمم می زاری

 

بزار عشقمونو

به یادت بیارم

واست گریه ی خون

با چشمام ببارم

 

می گفتی میمونی

همیشه کنارم

تو بودی می گفتی

که تنهات نزارم

 

تو تنهام گذاشتی

تو بودی که رفتی

نفس ها ی من رو

تو بودی گرفتی

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: