دلگیر

دلگیرم از این سادگی هامو
دائم به دستام خیره میمونم
لعنت به این احساس خیلی بد
باید بشه این بت رو بشکونم

تنها شدن می ارزه به اینکه
یک عمر سربار ِ کسی باشی
می ارزه اینکه بت بگن بی کس
تا منت ِ اینکه … تو “داداشی”…

از چشمام افتادن اونایی
که ادعای دوستی داشتن
گفتن مث ِ داداشمن اما
تووی ِ دلم غمباره می کاشتن

یک عمر بازی می کنن با تو
یک عمر هی بت دست تکون میدن
غافل از اینکه تووی ِ این بازی
نامردمی ها رو نشون میدن

دلگیرم از روزایی که با عشق
توی هواشون گم شدم هر دم
یادم میاد حتی بجاشونم
میخواستم دیونه شم کم کم

دلگیرم از این سادگی هامو
دائم به دستام خیره میمونم
باید یه روز این کارو می کردم
باید میشد این بُت رو بشکونم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: