رویا ۱

این ترانه درسال ۸۸ بعد از اکران فیلم دعوت آقای حاتمی کیا شکل گرفت.بعد از دیدن اپیزود ۵::بهار ::اینو نوشتم به همین دلیل با توجه به اعتقادم بر این که ترانه فارغ از زمان و مکان و جنسیت نوشته می شود این ترانه میتواند براساس احساس زنی باشد که خانه اش را رو عشق،هوس،ویا باد بنا کرد.

جسارت منو ببخش من دارم می رم
میدونم دلخور میشی،اگه بمونم می میرم
یه مدته دلم بی قراره،تورو مقصر نمی دونم
این چرخشی از روزگاره تا حقارت رو موثر بدونم

تو از من فاصله داری نه از جسمم،که از روحم
من از عشق تو سُر خوردم همون لحظه که حس کردم مث کوهم
من عاشقت شدم عشقی که ممنوع بود
واسه آدم زخمی و تنها این یک شروع بود

وقتی تورو تجربه کردم گفتم این زیباترین رویاست
با عشق تو خوابیدن قشنگ ترین اتفاق دنیاست
تا وقتی که حس کردم یه سایه تو زندگیمه
تو چشمای تو دیدمش، دیدم نگات خیلی غمگینه

لبات خالی شده ازحرف دستات به سردی برف
در اون گیجی ودلشوره یه لحظه چشمامو وا کردم
تمام لحظه های با تو بودن رایکی یکی جداکردم
از اون خواسته ممنوعه خودم را تو آینه تماشا کردم

دوست داشتم ساده باشم تا باور کنم من سایه نیستم
اما سادگی حقارتی بود تا بدونم در حاشیه هستم
هنوز اینجایی و من تنهام، از این تنهاترم میشم
حالا که سایه من بودم از این رسواترم میشم

من از عشق تو گذر میکنم با اینکه بی قرارم
از کنار تو میرم با اینکه به قلبت دچارم
برام یه رویا ساختی که دوست داشتم باور کنم
اون همه عاشقی رو هرروز تکرار و تکرار کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: