بیمار

تا پلکام روی هم میرن

دوباره تورو میبینم

تو ذهنم میگذرن  حرفات

چشام تر میشه, میشینم

 

دیگه خواب از سرم میره

دیگه تا صبح بیدارم

جواب حرفتو میگم

درسته, اره بیمارم

 

یه بیمارم که درمونش

همیشه غول و زنجیره

یه دیونه که از عشقت

نگاکن, داره میمیره

 

نگاکن تو چشای اون

نگاکن چهره ی زردش

نگاه کن تا نگات باشه

دوای دل پر دردش

یه روزی عاشقت بوده

همین که زارو دیوونست

همون رازا که میگفتی

که تنها مرد این خونست

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: