محتاجم…

من احتیاجم به توئه، محتاج لبخند توام

من یه اسیرم ،عمریه با غصه در بند توام

 

با خاطرات ِ تو یه عمر ، درگیر این روح و تنم

اونکه برای موندنت، راضی به رفتنه منم

 

راضی نشو چشای من خیره به راهت بمونه

دلی که عاشق توئه ، از غصه و غم بخونه

 

راضی نشو با رفتنت، تووی این قفس زندونی شم

تصمیمتو عوض کنو ،بگو، می مونی تو پیشم

 

محتاجم…

من به نگات،محتاجم

به خنده هات، محتاجم

به رنگ آبی چشات…

 

محتاجم …

به لحظه های ِ دیدنت

محو غزل شنیدنت

خیره شدن به صورتت

وقت نفس کشیدنت

 

 

 

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • باسلام، در کل ترانه زیبایی بود اما همانطور که آقای شریفی گفتند، برخی ابیات معنای عکس پیدا کرده بودند.
  • کار خوبی بود.موفق باشید
  • زیبا بود ادامه هم بدین خوب میشه به نظرم کار ریتمیکی هم هست فک کنم
  • بند آغازین رو با تکرار و مبالغه بر روی یک کلمه شروع کردید "احتیاج و محتاج ". در یک بیت ، که همان معنی احتیاج و خواستن رو بده و هیچ تصویر سازی و زاویه ای دیگر رو از نظر کلامی به رخ نکشه؛ ضعف هست و اصلا خوب نیست! بنده دوم کارتون، نقض مفهومی به دنبال داره: اونکه برای موندنت، راضی به رفتنه منم>>>> مفهوم و کل هدف روایت، موندن در کنار هم و وابستگی هست. اما هدف و منظورتون رو از این مصراع متوجه نمیشم: راضی به رفتنه منم؟! موندن کسی، حتی به قیمت رفتن و ترک کردن خود راوی؟! در حالی که توی مثلا این مصراع میگید: تصمیمتو عوض کنو ،بگو، می مونی تو پیشم *موفق باشید*
  • سلام .زیبا بودو می تونست زیباترم بشه.موفق باشید