نجاتم بده

نجاتم بده از این تنهایی و تردید
نشونم بده طلوعی تازه از خورشید
دیگه فرقی نداره شب وروزم
تو آتیشم ولی انگار نمی سوزم

نجاتم بده از این همه خاطره
بذار هرچی که بود از یادم بره
بذار خاطره هام برن زیر خاک
نجاتم بده از این چهرهِ غمناک

آرومم کن از این پاییز دلشوره
چرا خوشبختی از من اینقدِ دوره
ببین چقدر حسرت تو دلم هست
دیگه یادم نیست چقد دلم شکست

نجاتم بده از این همه پریشونیم
تنهام نذار با این درد درو نی م
در انتظار خورشیدم لبریز خیالم
آسمانم تاریکه طلوعِ روبه زوالم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: