واقعه نویس

یک فاجعه رخ داده ، منم تازه شنیدم
رفتم پی تکذیبیه و واقعیت بود
این لعنتیا یک دفه هم راست نگفتن
این بار ولی حیف که با قاطعیت بود

گفتن :""سندت گم شده و صاحبتم که
دنبال تو و کارِ اداریت نبوده
رفتیم سراغش،تو رو منکر شده کلّا
یا شایدم اصلا پی دوریه تو بوده"" !

گفتن که تو گفتی : "حَکَمِش قاضیه" اما
من واسه تو در حدّ یه بشقاب نبودم؟
سیلی بزنین تا منم از خواب بلند شم
این خوابه چیه؟ من که الان خواب نبودم…

حالا منم و بی سندی،بی همه چیزی
ای صاحبــِ … نه!…صاحبِ قبلیم ،کجایی؟
هی داد نزن: "مالِ من این شکل نبوده"
تا حُکم ندادن که شما صاحب مایی…!

این زیر چشی دید زدن دیگه چه صیغس؟
بدبخت شدم…آدمِ بدبخت ندیدین؟
از بین شما یک نفر این حکمُ بخونه
"اموال عمومی" شدم؟ این حکمُ بریدین؟

مفتی منُ دادی و دلیلش فقط این بود
سختی نکشیدی سر صاحب شدنم که…
حالا منمُ پا قدم نحس نبودت
میخوام یه حرفی رو به سختی بزنم که:

"شاعر که بشی ،داغ دلت شعره و باید
اسم خودتُ "واقعه بنویس" بزاری
یک مرده ای و جون بگیری که بگیری سرِ این شعر
دست کمی از "صنعت تشخیص" نداری…!"

"حمیدرضا زرگران پور"

۶۰۳
۱۸