سیرک وحشتناک!

تو که کارت به شب نیفتاده
تو که تلخیدنُ نمیفهمی!
تو که دستاتو پس گرفتی… پس
به تو ربطی نداره، میفهمی؟

چشِ گریونُ میشه آروم کرد
دلِ خونم رو دیگه چی میگی؟
زدی احساسمو تلف کردی
با من از شوق زندگی میگی؟

تو که میخندی تا بترسونی
مثِ سیرک با نمای وحشتناک
تو یه احساس خوب و…مشکوکی!
مث بی دردیای زیر خاک…

قفس اصلا به من نمیچسبید
منُ پابندِ عشق میکردی…
یه دلیلِ درست ازت میخوام
بهت حال میده؟ عشق میکردی؟

کمرم از همیشه خم تر شد
تو که میگفتی پشت من هستی
عوضش بودنم رو میگیرم
به تلافیِ این همه پستی!

خب از اینجا بگم: خداحافظ
که به زحمت نیفتی برگردی!
تو بیای…عاشقت بشم..میری
به تو باشه ،همیشه نامردی…

"حمیدرضا زرگران پور"

۱٫۰ K
۵۰