پابند…

من راضی ام امشب تمومش کن
من راضی ام وقتی که خوشحالی
فک میکنم حتما یه چیزیت هست
وقتی به بی رحمیت میبالی

شک میکنم وقتی که میخندی
شک میکنی وقتی نمیخندم
پرواز کن، بالت رو کی بسته؟
من چم شده؟ بازم که پابندم

بارون امشب…واسه چی آخه؟
شاید خدا هم قلبش آزرده
اشکاتو پاک کن،بسه آروم باش
اون سرده و احساس من مُرده

از صبح فردا روز شماری کن
فوقش یه سالی زنده میمونم
بی من تو میتونی؟ مگه میشه؟
شاید تو هم مُردی…نمیدونم

کی توی قلبت قد علم کرده؟
کی بعد من در اومده پشتت
عشقت اگه اندازه ی من بود
این دوری حتما زود میکشتت

چند سال بعد حتما میای پیشم
دلخور نشی،خاکم اگر سرده
قلبم هنوزم فکر چشماته
شاعر همیشه تا تهش مَرده

"حمیدرضا زرگران پور"

۹۷۳
۵۲