"منهتن تا مکه"

تجربه ای جدید از ترانه ی کلاسیک…

گُه میزنم بر پیکر این خواب خرگوشی
وقتی که با هر کس به جز من عشق میپوشی

وقتی دلم میخواهدت اما نمیمانی
وقتی برایم از نگاهش شعر میخوانی

دست برنمیداری ازم با اینکه غمگینی
با خنده های سرد و بی معنی و تزئینی

آخر به پوچی میرسم از بس که نابودم
هی مته میزاری تو بر خشخاش کمبودم

دلبستگی تا آخرین ساعات بد مستی
من پیشت اما هیچ معلومست کجا هستی؟

مستی مرا تا ماه برد،خواهان برگشتم
از دیسکوهای منهتن تا مکه را گشتم

این جمله تا حدی از این احساس میکاهد:
من را نمیخواهد،نمیخواهد،نمیخواهد…

ای زندگی ول کن مرا با این خرافاتت
این دل به دل راه داردت بر جد و آبادت!

این آخری را گویم و دیگر نمیگویم:
معشوقه ام،باور بکن عاشق تر از اویم…

"حمیدرضا زرگران پور"

۹۲۶
۳۹