پای بکوب

پای بکوب این چنان

مجلس شور و طرب ، مستی در نیمه شب عاشقی و زین سبب ، پای بکوب این چنان نغمه ی مطرب چنین ، برده دل و عقل و دین اوج بگیر از زمین ، پای بکوب این چنان

مجلس شور و طرب ، مستی در نیمه شب

عاشقی و زین سبب ، پای بکوب این چنان

نغمه ی مطرب چنین ، برده دل و عقل و دین

اوج بگیر از زمین ، پای بکوب این چنان

یک به یک از شاهدان ، جرعه ستان بی امان

دست بزن توأمان ، پای بکوب این چنان

خنده کنان بر جهان ، می خور و بگذر از آن

در صف روشن دلان ، پای بکوب این چنان

بیخود و سرمست شو ، آنکه زما هست شو

مست شو و مست شو ، پای بکوب این چنان

با دف همه گوش شو ، سرخوش و مدهوش شو

نیش مرا نوش شو ، پای بکوب این چنان

شکر کن هر داده را ، سخت مکن ساده را

بوسه بزن باده را ، پای بکوب این چنان

مست و پریشان بمان ، سرخوش و بی جان بمان

خنده کن این سان بمان ، پای بکوب این چنان

غصه بده درد را ، شعله بکش سرد را

سرخ کن این زرد را ، پای بکوب این چنان

شب همه شب شادمان ، شاعر و عاشق بمان

فاش کن و در عیان ، پای بکوب این چنان

سال دگر شد روان ، هر شب دور از خزان

رقص بکن این چنین ، پای بکوب این چنان

۱۰۷