یادگاری

یادگاری

من با یادگاریات چیکار کنم
خاطره که واسه من تو نمیشه
دلم آغوشتو میخواد اما
توی حسرتش می مونم همیشه

رفتنت واسه من عادی نشده
شب و روز بهونه می گیره دلم
تو کجایی که به دادم برسی
تو نبودت داره می میره دلم

هنوزم چشام به در مونده که تو
برسی با خنده ای روی لبت
منو آروم کنی با نوازشات
وقت قصه ی هزار و یک شبت

بی تو پاییز واسه من دلگیره

بی تو بارونو دیگه دوست ندارم

تک و تنها روی نیمکت می شینم

خاطراتتو به یادم می یارم

 

سمیه مردانی

۲۳
۱