غزل_ترانه

شروع کن به رفتن

شروع کن به رفتن من آماده ام من آماده ام لحظه ی مُردنه
ببین تا کجا قد کشید این درخت شروع کن که وقتِ زمین خوردنه
من هیچ آرزویی ندارم بگم شروع کن آهای آرزوی محال
به شک راه نده توی قلبت برو که عشق آخرش عاشقُ کشتنه
دارم غرق میشم نگاه میکنی نمک میزنی روی زخمم ولی
مثلِ روزِ اول دلم با توئه برو دلبرم وقتِ دل بردنه
ببین ساکتم چون دلم راضیه به پایانِ تلخی که پشتِ دره
در و وا بزار و برو زندگی، نباشی فقط وقت تلف کردنه
تو میری که سرمای آغوش من به کلِ جهانم سرایت کنه
من هر جا برم فکرِ تو با منه نگو چاره ی کارِ من رفتنه
محک میخوره جنس ایمانِ من خدا توی چشمای تو خونه داشت
تو میری عبادت بشه کار من به تو فکر کردن نمازِ منه
یه جوری برو تا نشه زنده موند که مرگم فقط انتخابم بشه
ترانه بشه بغضِ کوچیدنت بگم ارث من از چشات گفتنه

#واو_الف

۷۶