فانوس

فانوس

فانوس

برایم آرزو کردی جهانی بی هیاهو را
برایت آرزو دارم جهانی مست از او را

چنان رفتی که دور از تو، تب پرواز یادم رفت
کسی جز غم نمی گیرد سراغ این پرستو را

شبیه اردکی زشتم نشسته گوشه ی ساحل
تماشا می کنم از دور رقص دسته ای قو را

در این طوفان دلتنگی که تنها یادگار از توست
مثال قایقی پیرم که گم کرده ست پارو را

من اینجا بعد تو هرشب به بیداری گرفتارم
غمت باعث شده دیگر بفهمم راز شب بو را

برو شاید که حق داری، در این سرمای پاییزی
نباشد آب را طعمی که چای قند پهلو را

ندارم کینه ای از تو، عزیز بی وفای من
دلت خورشید می خواهد، نه این فانوس کم سو را

#معصومه_قریشی

۳۳۷
۱۰
۴