تندیسِ قداست

دیدم اون قِداست و وقتی که
مثلِ پیغمبریِ اِدریس بود
ولی سر تا کمرِش گاهی خَم
رویِ پایِ حضرت ابلیس بود
تو رو به حُرمت نون و نمکی
که سرِ سفره یِ ما بود بمون
یا اگه رفتی و پشتِ پا زدی
سر سفره نیا رَبَّنا بخون
بنده یِ تمومِ بنده های شهر
خوبه که دست تمیزی داری
تو وجودِ من خدا غرقِ ولی
تو خدایِ پشتِ میزی داری
قبلِ تو شهر پر از حسِ یقین
بعدِ تو شهر پر از داور شد
پشتِ دیواری که واسم چیدی
کوهِ مخروبه ای از باورشد
باوری که تو خودش جون میده
زیرِ سنگِ قبرِ تزویر و ریا
پشتِ تندیسِ قداست رویِ
سنگِ پیشونیِ معبدایِ ما
تو رو به حُرمت نون و نمکی
که سرِ سفره یِ ما بود بمون
یا اگه رفتی و پشتِ پا زدی
سر سفره نیا رَبَّنا بخون

۱۹۴
۲
۳

درباره‌ی امیر حاتمی نیا

باورش سخت میشه وقتی که مرزها دور و بی کرانه بشه قطره هایِ به هم گِره خورده مرزشون مدیترانه بشه امیر حاتمی نیا
عضویت