به من نگو …
به من نگو عزیزمی
من که عزیزت نیستم
قبل تو قلبِ من شکست
به زور رو پام وایمیستم
قبلِ تو اومد یه کسی
که قلبِ مهربونی داشت
هر جا با من قدم می زد
جز جای پام پا نمی ذاشت
همیشه آرومم می کرد
وقتی که غمگین بودم
اون آدمه شوخ بودو من
ساکت و سنگین بودم
غرورِ من باعث شد
که قلبِ اون ازم شکست
کنار هم بودیم ولی
فاصله بینمون نشست
دور شدیم و جدا شدیم
تنها و بی صدا شدیم
هوای هم بودیم ولی
دیدی که بی هوا شدیم
به من نگو عزیزمی
نشین به پایِ من … برو
ترسم اینه که قلبِ من
زخمی کنه قلبِ تورو
ببخش منو به خاطره
هرچی که بینمون گذشت
ببخش که تلخِ روزگار
دنیا به کامِمون نگشت
…………………………….
۹/۴/۱۳۹۴
B.S
برای واژه های دلشکسته
آغوش تو
پنجاه درجه