قُرُق

قُرُق

قُرُق

گریه ی بی صدایِ سقفِ دنیا
دستِ محبتِت، رو گونه ی من
ببار ،نمیخوام که کسی بفهمه
چه غمی مونده رویِ شونه ی من

نورِ فروزانِ شبِ بی کسی
دست بده به دستِ تاریکِ شب
نزار که بشکافه کسی سینمو
فاش نشه قصه ی این تاب و تب

صبح نشو ای شب بی ملحفه
یاد نکن از رخ تابان روز
امشبو خلوت بکن آشفته ام
کاش نزند سر به تو آن پرفروز

کوچه قرق کن که نبیند کسی
مدعیِ عشق چه به روزش شده
آخ ،که اگه، زمین دهن وا کنه
این تنِ خسته سهمِ مورش شده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/118781کپی شد!
59