دو تا تنها....
دو تا تنها
گرفتم دستتو،خواستم بگم،تنها نمیتونی
کشیدی دستتو،گفتی نترس،تنها نمینونی..
به چشمات زل زدم،خواستم بگم،تنهایی دردم نیست
اوردم شالمو،گفتم ببر،گفتی نه سردم نیست..
یه حرفایی،زمین موند و،زبون هردومون بسته ست
نمیدونم کدوم از ما،یکیمون بیشتر خسته ست..
یکی تنهایی میموند و یکی تنهایی دل میکند
دو تا تنها که از هم دل بریدن،اما با لیخند…
چه لبخندی،از اونایی،که وقتی غم زیادی شه
از اونایی که وقتی حال آدم غیرِ عادی شه…
از اونایی که بعدش گریه تو تنهایی میمونه
چه حالی داره این،تنها ترین تنهایِ دیوونه…
اوردم عکست و هر شب،که بیخوابی وبالم بود
تو این سالا همین کارَم،تمومِ عشق وحالم بود
گذاشتم عکست و روی،دوتا چشمایِ بیدارم
که رویِ صورتم نازِ نفس هاتو نگهدارم….
همچاره ی من