ترانه
تو رفتی …
تو رفتی و من پشت کردم به عشق
واسم سخته بازم بهش رو کنم
زمان بُرده دل کندنم از جهان
نمی تونم از نو بهش خو کنم
تو رفتی و من طبق عادت شبا
دو تا استکان چای پُر می کنم
به کرسی نشست آخرش حرف تو
که “آخر تو رو چای خور می کنم”
تو رفتی و همرات بُردی منو
این آدم که جا مونده من نیستم
این آدم که جا مونده، جا زد نرفت
نه … من آدمِ جا زدن نیستم
تو رفتی و چشمات پُر از حرف بود
هنوزم تو تعبیر چشمات گم ام
نه تنها سوال خودم حل نشد
که مات سوالات این مردم ام
تو رفتی و رفتار من فرق کرد
با دنیای دور و برم … با خودم
نه شکل مداراست کارم نه جنگ
با هرچی که اومد سرم… با خودم
تو رفتی و برگشت غم پیش من
دوباره همون آدم عاصی ام
نه حرفی، نه حسی، فقط زل زدم!
یه عمره تو این ژست عکاسی ام
برای واژه های دلشکسته
آغوش تو
پنجاه درجه