نفس بودی برام

نفس بودی برام

هنوزم قاب عکست رو برومه

یه بغضِ کهنه مهمونه گلومه

چشامو کاسهء خون کرده اشکام

پُر از نفرینه و ، پُر درده اشکام

شکستی آخرش عهدی که بستیم

تو گفتی تا ته خط با هم هستیم

قسم خوردی دلت با من بمونه

تو گفتی کار من بی تو تمومه

مگه چی کم گذاشتم پای عشقم

که اینه حال و روز سرنوشتم

نبودت داره جون میگره پیشم

با یادت باز دارم دیونه میشم

نفس بودی برام دورت بگردم

هنوز با جای خالیت خو نکردم

قسم خوردی دلت با من بمونه

تو گفتی کار من بی تو تمومه

مگه چی کم گذاشتم پای عشقم

که اینه حال و روز سرنوشتم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

447
۱۳
۱
۱