اسارت

وقتی به این سینه نفوذ کردی

احساس پاک من به غارت رفت

جنگی به راه افتاد و قلبم هم

توو یک دقیقه به اسارت رفت

 

تا گردنم به زیر تیغت رفت

با وعده هات منُ سیاه کردی

دنیامُ بخشیدم بهت، اماااا

هر چی که داشتمُ تباه کردی

 

تا چشم وا کردم فقط دیدم

که عمرمُ به پات هدر کردم

دار و ندارم رفته بود از دست

من دیر احساس خطر کردم

 

من بی خبر بودم، ولی احسنت

تو خوب عشقُ یاد من دادی!!

وقتی که زیر پا لهم کردی

گفتی برو، حالا تو آزادی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)