سکوت تو

پلکاتو می بندی جهان من
یکباره از چشم تو می افته
تبعید میشم به سکوت و ترس
با کوله باری حرف ناگفته

پلکاتو می بندی و گم میشم
مسیر دنیام توی چشماته
سکوت تو دق میده لبهامو
آخه الان چه وقته اخماته

حرفی بزن بی طاقته قلبم
چیزی نگی دیوونه میشم من
کنار من هستی ولی تنهام
داغون میشیم هم تو و هم من

این زندگی واسه دوتامونه
تازه گرفته رنگ آرامش
تقصیر من اصلا ، ببخش عشقم
من زندگی رو با تو میخوامش

پلکاتو می بندی و می میرم
انگاری از دنیای تو میرم
تسلیم تو زیبایی جنگه
با جنگ تو چند روزه درگیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: