رژیم آرامش

حال و روزم عجیبه این روزا

مثل وقتی که از خودت طردی!

با تمام گزینه های رو میز…

خوب تهدیدِ عاشقی کردی!

 

مثل جیغ گلنگدن هستم

توو سکوت یه شهر متروکه

حال سرباز بی مهمات و …

تلخیِ رقص آخرین پوکه!

 

توی این کوچه و خیابونا

همه جاهاش تابلوی ایسته

باید از این چشای تو ترسید

آخه معروف به تروریسته!

 

این چشای مسلحت حالا…

حکم اشغال قلبمو داده

قلب من بی سلاح جنگید و …

حالا دست چشااات افتاده!

 

تو با دستات محاصرم کردی

عطر باروت می دی و مستم!

تو چپاولگری و من حالا…

یه پناهنده در تنت هستم!

 

یه پناهنده در تنت هستم

توو تن دیکتاتور رویام و…!

توی این کودتای آرامش…!

جوخه و انتظار اعدام و…

 

من توو خط مقاومت بودم

برق چشمات نمیره از یادم

من به تو ای رژیم آرامش…

سرزمین غرورمو دادم…!

 

 

* این ترانه واگذار شده است *

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • واقعا عالی بود مصطفی جان
  • ترانه ی نسبتا خوبی بود
  • بسیار عالی واقعا از خوندن کاراتون لذت میبره آدم.خیلی حرف واسه گفتن دارید با یک آینده روشن
  • سلام و درود ترانه خوبی خوندم ازتون ? نکته هایی که وجود داشت رو هم مجید عزیز گفتن دنباله ی نقد ایشون باید بگم همینکه جسارت به خرج دادی و سعی بر نوآوری داشتی خودش خیلی خوبه و این سعی ها به مرور زمان وقتی پخته تر میشه حرفهای بیشتری برای گفتن داره . موفق باشی ?
  • سلام دوست من.بسیار کار زیبایی بود.تبریک میگم
  • بار اوله که از شما کار میخونم ذهنتون تا حدودی آماده ی خلاقیته ولی باید این خلاقیت رو با پرداخت خوب به نتیجه رسوند. نکاتی هست که عرض میکنم اولین نکته راجع به کارتون اینه ترانه تون مصنوع هست چون استفاده زیاد از تشابیه و استعارات باعث میشه کار به سمت تصنع بره شاید فکر کنید که استفاده زیاد از این آرایه ها و صنایع کمک زیادی به ترانه میکنه اما دقیقن برعکس! و نکته بعد اینکه وزن اصلی ترانه شما فاعلاتن مفاعلن فع لَن هست و توی مصرع دوم با تمام گزینه های رو میز… ب ک ب ک/ ک ب ک ب/ ک ب ب فاعلات ُ مفاعلن فعولن هست و خودتون با تلاش خودتون سعی کردین تلفظش رو با وزن یکی کنید اما مخاطب مث شما موفق نمیشه ! مثل جیغ گلنگدن هستم توو سکوت یه شهر متروکه حال سرباز بی مهمات و … تلخیِ رقص آخرین پوکه! آیا گلنگدن توی این بند تا چه اندازه میتونه ارتباط معنایی بین دو بیت رو حفظ کنه ؟ اینکه اول به جیغ گلنگدن خودتونو تشبیه کنید و بعد حال یه سرباز بی مهمات ! من فکر میکنم فقط خواستین تعابیر آنچنانی داشته باشین. توی این کوچه و خیابونا همه جاهاش تابلوی ایسته باید از این چشای تو ترسید آخه معروف به تروریسته! همه جاهاش ! همه جاش ، کفایت میکرد اما ضرورت وزن شما رو ناچار کرده که بنویسید همه جاهاش ! همه جا ! و بعد از چپ به راست نوشته شدن این بند مد نظرمه شما بخاطر ایست یا تروریست از بیان دور شدین که مصراع ترورسیت هم از وزن خارج میشه. و اما ضمیر : این : باید از این چشای تو ترسید ما هیچوقت نمیگیم این چشات چقد قشنکه این موهاتو رنگ روشن کن ! اشاره به این ، خیلی کم پیش میاد توی چنین مواردی و من هم توی ترانه شما دوبار دیدم برای اشاره به چشم معشوق از " این " استفاده کردید که به نظر من لطمه به کار زده. تو با دستات محاصرم کردی عطر باروت می دی و مستم! تو چپاولگری و من حالا… یه پناهنده در تنت هستم! وقتی تروریست به قول شما، برای اشغال قلبتون اومد و موفق شد! چطور شما پناهنده ی تنش هستین ؟ پناهندگی چنین معنی نداره!! این بند شما پرداخت بهتری میخواد و ایراد در مفهوم داره. و اما دوگانگی زبان در تنت هستم ! ........ یه پناهنده در تنت هستم توو تن دیکتاتور رویام و…! توی این کودتای آرامش…! جوخه و انتظار اعدام و… دیکتار رویا !! این ترکیب نمیدونم خلاقیت شما بوده یا نه اما معنیش چیه ؟ کودتای آرامش !! جوخه و انتظار اعدام یه بند که توش ترکیبات نادرست و ایرادات مفهومی دارید ... ترکیب سازی خوبه اما به شرطی که بتونه بار معنایی رو به دوش بکشه کودتای آرامش! یعنی آرامش کودتا کرده ؟ این که خوبه !! رژیم آرامش بند آخر ترانه ! این معشوق چپاول گر و آرامش !! اصن کیه که در برابر آرامش مقاومت کنه ؟ میتونید تصاویر خوبی در کارهای بعدی خلق کنید اما توی این ترانه ، بیشتر خواستید اتفاقات خاص داشته باشید خواستید فضای خاص داشته باشید اما موفق نیستید و از ارتباطات عمودی و افقی غافلید. فکر میکنم بهتره ساده تر بنویسید و خودتونو آماده کنید برای خاص نوشتن. موفق باشید
    • دوست خیلی عزیزم... اولین چیزی که الان می تونم با این نت داغونم بگم اینه که واقعااااا از نقد حرفه ای شما لذت بردم و از صمیم قلبم آزتون ممنونم... انشالله در فرصت بعدی که سرعت نتم بهتر باشه کامل در خدمت شما هستم.... سبز باشید به مهر
  • سلام مصطفی جان خسته نباشی .... مثل همیشه عالی بود و کلی لذت بردم از خوندنش . لایک تقدیم خودت و شعر زیبات
  • سلام دوست خوبم ... کار خوبیه ... واسه اینکه بی نقص تر شه نظرم اینه که ... توو قسمتِ *یه پناهنده در تنت هستم* حرف اضافه در باعث دوگانگی زبان شده چون توو همین ترانه، در بعضی قسمت ها *توو* به جای *در* استفاده شده... علاوه بر اون *ای* در ای رژیم آرامش هم همین اتفاق واسش افتاده ... به نظرم اینارو برطرف کنید تا یک دست شه زبانتون ... تشکر فراوان ...
    • سپاس بیکران جناب سرمدیان عزیز.... نظر و دیدگاه شما بجا می باشد.... منم بر اون واقف بودم ولی هر کاری کردم که در قالب وزن آون چیزی که خودم می خواد در بیاد نشد در نهایت از روی ناچار این دو مورد تحریر شد
  • سلام به به ... لذت بردم از اینهمه تصاویر زیبا و منحصر بفرد و تازه با توجه به کارهای قبلی که از شما خوندم واقعا بهتون تبریک میگم بخاطر پیشرفت فوق العاده و محسوسی که در کارتون دیدم بعضی جاها کارتون بعلت یه سری کلمات سنگین شده قبلا هم بهتون گفتم دیکتاتور مثلا یکیشه ... اما کار خوبی شده و من شاهد بودم که وقت گذاشتید رو کار و براتون اهمیت داره که کارهاتون خوب و سالم باشه و این نکته خیلی خوبیه براتون ارزوی موفقیت بیشتر دارم و منتظر کارای بعدیتون هستم مشتاقانه .... در پناه حق
    • سلام و درود خدمت شما خانم غلامی گرامی... این پیشرفت اگه بشه اسمش گذاشت قطعا بواسطه ی راهنمایی ها و وقت گذاشتن شما استاد گرانقدر هس... و من خودم به شخصه از شما و کلیه ی دلسوزان این سایت که خالصانه و بدون چشم داشتی در راستای پیشرفت ترانه سرایی اعضای سایت وقت صرف می کنن تشکر و قدردانی می کنم... بازم ممنون از شما بخاطر وقتی که بابت این ترانه گذاشتین.... سبز باشید به مهر
  • سلام و درود جناب اعلایی عزیز . یه ترانه عالی با یه موضوع متفاوت عالی ازتون خوندم...موفق باشین
  • جالب بود،نوع نگاهتون و تعابیری رو که ساختی رو دوست داشتم. یاد این شعر افتادم: چشات ارتش هیتلر بود و دل من لهستان بی دفاع. *موفق باشید*
  • سلام آقای اعلایی. عالی بود. ممنون از به اشتراک گذاری این کار. تعابیر عالی، فضا سازی خوب و ممنون. لذت بردم. با آرزوی بهترین ها
  • سلام مصطفی عزیزم. مرسی از اشتراک کارهای زیبات. خیلی خوبی مصطفی. در مورد ...یه پناهنده در تنت هستم! بنظرم اگر بگی یه اسیر تو تنت هستم با قسمت های قبلی ترانت سازگارتره چون شما میگی بی سلاح جنگیدم پس نمیتونی پناهنده بشی جایی که میجنگی و اسیر مفهوم بهتری داره. در نهایت عالی بود مصطفی جان. شاد باشی و سبز.
  • سلام و بسیار زیبا جناب اعلایی ... قلمتون مانا
  • مرسی از توضیحاتت مصطفی جان ولی منظور خود آغوش نبود مسلما آغوش نمیتونه اینجا استفاده بشه منظورم واژه ای بود که بغل یا آغوش رو تدایی کنه
  • سلام مصطفی عزیز و دوست داشتنی بازم یه کار خلاقانه با تصاویر خاص ازت خوندم و بدون همیشه پیگیر کارات هستم داداش فقط چند تا نکته یکی اینکه تو مصرع سوم فکر میکنم به جای گزینه های بگی گزینه بهتر باشه البته شایدم اشتباه میکنم اما حس کردم اون ((ی))اضافست و به وزن لطمه زده همه چی عالی بود اما یه جاهایی از تعابیر بهتر هم میتونستی استفاده کنی مثلا ((یه پناهنده در تنت هستم)) زیاد جالب نبود شاید از تعابیری مثل پناهنده به آغوش استفاده میکردی با معنی تر بود ولی در کل کارات مثل همیشه با امضای خودته موفق باشی رفیق.
    • ((گزینه های)) ((گزینه ها))
      • سپاس اشکان عزیز مررسی از همراهی همیشگی شما و این باعث افتخارم هست عزیزم. در رابطه نکاتی که اشاره کردین خدمت داداش گلم عرض کنم که وزن این ترانه فاعلاتن مفاعلن فاعل هس که در بعضی جاها به اختیار شاعر تبدیل به فاعلاتن مفاعلن فاعلن میشه. با این توضیحات گزینه های رو میز درسته و همچنین در مورد آغوش که اشاره کردی به هیچ عنوان نمیشد در قالب این وزن جاش داد. بازم مرسی از نگاه تیزبینانه ی شما اشکان عزیز
  • مثل جیغ گلنگدن هستم توو سکوت یه شهر متروکه حال سرباز بی مهمات و … تلخیِ رقص آخرین پوکه! --------------------------------- هیچ حرفی ندارم نو بی نظیری مصطفی جان
    • مررررررررررررررسی شهاب عزیز... این نهایت لطفته داداش گلم... فقط اینو بدون که از انرژی که بهم می دی بینهایت ممنونم و اینو بگم که خیلی مخلصتم.... با یه دنیا ارادت