هیچی نگو…

هیچی نگو فقط میخوام ببارم
تا یه کم این دلو سبک تر کنم
میگفتی دوست دارم اما رفتی
خودت بگو کدومو باور کنم

هیچی نگو بیشتراز این میشکنم
همین نگاهت واسه من کافیه
نذار تو این ثانیه ها له بشم
نذار بمیرم تو همین قافیه

آسمون هم فهمیده که تو رفتی
ببین,داره تو کوچه زار میزنه
اونم دیگه فردا رو دوست نداره
صب نشده خورشیدو دار میزنه

نمیدونی تا حالا چی کشیدم
بدون تو،هر ثانیه م یه ساله
قسمت تو سفر شد وسهم من
تنهایی و بغض و یه سیب کاله

تو که میگفتی نفست من هستم
چی شد حالا دستامو پس میزنی
حالا تو آغوش کدوم غریبه
میخندی و نفس نفس میزنی

سخته بخوام اینو بگم اما تو
دیگه تو دریای دلم گم شدی
دیروز برام مثل هوا بودی و
امروز یکی همجنس مردم شدی

حالا منو تنهایی و یه دیوار
یه قاب عکس و یه اتاق خاموش
شرطمونو که یادته،تو باختی
نیومدی،یادم تو را فراموش

سید علی موسوی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی Ali mosavi

از کودکی دچار معلولیت جسمی شدم به طوری که بجز یک انگشت . هیچ جایی از بدنم قادر به حرکت نیست. به شعر رو آوردم . و دو بار در برنامه ماه عسل شرکت کردم

  • آ،رین خیلی کار خوب و تاثیر گذاری بود.تاثیر گذاری یکی از شاخصه های ترانه ی خوبه. ((آسمون هم فهمیده که تو رفتی ببین,داره تو کوچه زار میزنه اونم دیگه فردا رو دوست نداره صب نشده خورشیدو دار میزنه))این خیلی خوبه احسنت. حتما کارای دیگه تونو هم بزارید تا بخونیم و لذت ببریم موفق باشید
  • ریتم و ضرباهنگ کارت رو دوست داشتم. اما خیلی حرف تازه و بکری توی کار ندیدم. البته لزوما قرار نیست هرکاری حرف خاص و یا پیچیده ای داشته باشد. و بعضی کارهای اینطوری هم گهگاهی لازمه. انشالله با خوندن کارهای بعدیتون، نظر جدی و واقعی خودم رو در مورد کارهاتون و قلمتون خواهم گفت. پررنگ تر ببینمتون در اینجا. *موفق باشید*
  • سلام آقای موسوی موفق باشید