گلوله

وقتی از راه خون گذر کردی
اسمونم نشست زخماتو
تورو تاریخ تو خودش حل کرد
تا نتونی بسازی فرداتو

تو که رفتی نگاه کرکس ها
به تن نیمه جون من افتاد
هرچی از دشت لاله هامون موند
توی چنگال گورکن افتاد

لب من با غزل ترک میخورد
یاد تو با ترانه ها میسوخت
وسط خون و خشم و خاکستر
همه ی عاشقانه ها میسوخت

بعد تو تیغ تیز این صیاد
مرگ رو روی لاله ها حک کرد
تیغ انگشت های بی جونم
اسمتو روی میله ها حک کرد

شب که غلتید رو تنم هربار
مثل تو بوی خونو بلعیدم
شهر خالی شد از تب اما من
توی خوابم گلوله میدیدم

رود خون روی گونه ها خشکید
ماه گم شد تو قاب پنجره ها
تا کسی نشنوه صدامونو
بغض تزریق شد به حنجره ها

بعد تو این خیال سردرگم
به نبود ترانه عادت کرد
کرکس پیر بعد هر لاشه
توی خون غزل طهارت کرد

شب که غلتید رو تنم هربار
مثل تو بوی خونو بلعیدم
شهر خالی شد از تب اما من
توی خوابم گلوله میدیدم

سپینود پهلوانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: