"آغوش بهاری"

من از هرجا شروع کردم مسیرو
تو رو تا آخرش همراه دیدم
برام سخت بود باور کردنت چون
همیشه مردمو خودخواه دیدم

صدام کردی واز شبهای پاییز
منو بردی به آغوش بهاریت
تو جریان داری با لبخند خوبت
توی هرخاطره هر یادگاریت

صدام کردی صدات آرامشی داشت
که درمون همه دردای من بود
تو بارون بودی و حس کرده بودی
دل من تشنه ی عاشق شدن بود

نه سردم کردی از سختی راه و
نه تو مرداب شک موندیم یه لحظه
همیشه ترسم از وابستگی بود
تو از ترسام نترسوندیم یه لحظه

من از هرجا شروع کردم مسیرو
نذاشتی بین راه از پا بیفتم
نذاشتی کم بشه از اعتقادم
به واژه واژه ای که از تو گفتم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: