شعر جدایی

آروم میشه همه چی وقتی صدای خندهات میپیچه توی گوشم
میرم یه گوشه میشینم حیف تو نیستی لباس غم میپوشم
دلم میخواد داد بزنم از درد تنهایی و تو
ولی هق هق میکنم تموم سال و ساعت و
جات تو آینه خالیه کنار من تو خوابمم میاد یاد تو سراغ من
از گلایه ندارم بهت نمیگفتم برو
با خودم ارومم ولی بهت نمیگم که نرو

ثانیها و ساعتا کاری به کارم ندارن
فقط میخوان یه جور تورو به یادم بیارن
تقدیر که دست من نبود راضی شدم به رفتنت
کاری نمیشه بکنی باید دیگه نبینمت
بهت نمی گفتم نرو بهت نمیگم که بمون
تو خودت داری میری شعر جدایی رو نخون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: