رفتن …


من می خواستم به تو وابسته نشم.. اما نشد

دیگه از تنهاییام خسته نشم.. اما نشد
همه ی دغدغه ی من اینه که مجبورم
از یه جای قصه راهمو جدا کنم
تو باید بری با هرکی که شده زندگی کنی
من باید بشینمو رفتنتو نگا کنم
ما دیگه باید چشامونو ببندیم روی هم
اگه ذره ای به فکر تو ام و فکر منی
نه تو می تونی ببینی چطوری جون می کنم
نه می تونم ببینم چطوری پرپر می زنی
این وسط یه مشکلی هست که نمی تونم بگم
منو به ادامه دادن با خودت راضی نکن
من دلم نازکه هرجوری شده برو ولی
تورو جون هرکی دوس داری خدافظی نکن …

همه ی دغدغه ی من اینه که مجبورم
از یه جای قصه راهمو جدا کنم
تو باید بری با هرکی که شده زندگی کنی
من باید بشینمو رفتنتو نگا کنم ….

اسما حیدریان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: