خدانگهدار۲

ساکتو می بندیو ساکت و سرد
رد میشی بی تفاوت از کنارم
خط می کشی روو خاطراتِ با من
جوری که انگاری وجود ندارم

میری با این غرور تیکه پاره م
خواهشِ توو چشامو می پوشونم
اونقدر غریبه شد نگات که حتی
دیگه ازت موهامو می پوشونم

آرزوهای خوب خدانگهدار
مسافر غروب خدانگهدار
برو بفکر حال چشمام نباش
درو بهم بکوب خدانگهدار

نه از تو خواستم که برام بمیری
نه قصری از طلا برام بسازی
دلم میخواس شونه به شونه ی من
یه زندگی رو پابه پام بسازی

من نمیخوام یه عمری پشت شیشه
خیره به جاده باشمو ببارم
بری فقط خدا برام میمونه
خودش نمیذاره که کم بیارم

خیال دستای پر از بهارت
پای منو به این زمستون کشوند
مثل یه خواب خوبو شیرین که حیف
صدای در منو ازین خواب پروند

خاطره های خوب خدانگهدار
مسافر غروب خدانگهدار
برو بدون منتظرت نمیشم
درو بهم بکوب….

 

یک ترانه قدیمی با کمی تغییرات

از این نویسنده بیشتر بخوانید: