"من دیر فهمیدم تو دیر گفتی"

باید باهات از عشق می گفتم
حسّی زبونمو فلج می کرد
انگار دستی که نمی دیدم
راه منو هر دفعه کج می کرد

خواستم که از عشقم بگم با تو
انقدر سنگین بودی با من که…
چشمام از تاریکی پر بود و
چشمای تو انقدر روشن که…

من دستپاچه می شدم هر بار
لب های تو میل تبسّم داشت
قسمت نبود ما مال هم باشیم
انگار این شاعر توهّم داشت

دنیا و احساسات ما از هم
قدّ زمین تا آسمون دوره
هرچی که بیشتر دل بهت دادم
بیشتر فرو رفتم تو دلشوره

من دیر فهمیدم تو دیر گفتی
که جای تو ویرونه ی من نیس
افسوس که لبخند رویاییت
سهم دل دیوونه ی من نیس

من دیر فهمیدم …تو دیر گفتی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: