کاش میشد قصیده کمتر گفت …

کاش میشد قصیده کمتر گفت
کاش میشد دوبیتی از بر کرد
کاش میشد غزل ، غزل بوسید
آن که میخانه را معطر کرد

همگی مست ! عاشقند انگار !
دست ازین شاعرانگی بردار !
بوی ِ پایان گرفت فروردین
دل به اردیبهشت ها مسپار !

مدح و ذم در مرام شاعر نیست
بیخیال ! هرکه آمد آخر رفت
فحش و فحشا کشیده شد تا شعر
عاقبت حال و حوصله ام سر رفت

من زبانم دو قرن جا ماند و …
مثل اصحاب کهف گم شده ام
سکه هایم عتیقه بود از توس
همره ِ تاجران ِ رم شده ام

گفته میشد تهاجم فرهنگ
اسم این غرب خوردگی زیباست
یوسف از بعدِ چاه ، مصری شد !
نوری از قعر ِ چاه ها پیداست !

تیشه ای در کفم نهادست عشق
دست بعدی تو حاکمی گویا
قصه هارا مدرن تر بنویس !
مثلا : پرتقال فروش … آیا ؟

بی سر و ته نگاه کن یعنی
بی سر و ته تر از رمان مدرن
رمز زیبایی بشر اینست
قرن بیستُ ویکم و…(Who can learn)

زندگی یعنی … عاشقی یعنی …
گیر معنای واژگان موندیم
هر دو آشفته هردو سردرگم
خنده رو توو کتاب ها خوندیم

یک دو قرنه زمین برای همست
انا لا ادرک الحقوق بشر ؟
واضحه که درخت بی میوه
دیر یا زود میخوره به تبر

هرکی جای خودش نشست اما…
صندلی ها رو جا به جا کردیم
از همون وقتی که توو BRT
زن و مردامونو جدا کردیم

من نشستم تو هم نشستی خب !
اولش جابجایی ها سادن
اما وقتی که پا شدیم دیگه
کیا دور من و تو وایسادن؟

یاد دوران بچگی کردم …
-کیاااا خسستن؟ اکثراً : دشششمن
آقا یک لحظه بر میگردونی ؟
بچه ها ! با اجازه!… آقا!… من!

محمد امین مظفری (امین)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: