سن و سال

تا حالا بهت نگفتم
حسه حالی رو که دارم
تو نبود حس ِدستات
تو رو هر بار کم میارم
سن و سال بهونه میشه
که نشه با تو بمونم
این روزا توخلوت شب
زیر بارون شعر میخونم
یکی از آرزوهامه
سر رو شونهات بزارم
توی آغوش ونگاهت
از طراوتم به بارم
کـــــاشکی برگردی کنارم
یا که باورم کـــــــــنی باز
تو بشی تموم کارم
واسه لحظه های پرواز
من بدون تو نمیخوام
حسه شاعرانه باشه
یکی اومد که تو رفتی !..
.نمیخوام برعکس باشه !
تاحالا بهت نگفتم
که برام عزیز تــــرینی
تو دلیلی واسه شعرام
تو یه خورشید رو زمینی
بزار دوره تو بگردم
بیا خورشید دلم باش
من مدار عشقو گّشتم
تو بیا و مال من باش (۹۱/۱۰/۲)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: