تاریخ نبودن ها

یک هزار و سیصد و چنده نمی دونم
اما می دونم غروب سرد پاییزه
کاسه صبری که روزی با تو خالی بود
خیلی وقته بعد تو لبریز لبریزه

تو بمون با خاطرات کهنه ای از من
من میون قرص خواب و گریه مدفونم
توو شبای بی تو، خوابیدن حرومم شد
خیلی وقته خوابمو به گریه مدیونم

این زمین با من به دنبال تو می چرخه
اِنقَدَر رفتی که من آخر گمت کردم
تو با غرورت یه طرف من ، یه طرف عشق
اِنقَدَر عاشق شدم سر در گمت کردم

دل بکن از خاطراتت هم خلاصم کن
مرگ بعد از رفتنت آسونه ، می میرم
خیلی وقته زندگی طعم بدی داره
خیلی وقته با سکوت خونه درگیرم

حس و حال جمعه توو هر روز تقویمم
فصل فصل سال من برف و زمستونه
بعد تو دنیای من بر عکس می چرخه
هی عذابم می ده این دنیای وارونه

یک هزار و سیصد و چنده نمی دونم
اما می دونم که تاریخ نبودن هاست
رفتی و مردی که روزی عاشقت بوده
خیلی وقته بعد تو دل مرده و تنهاست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: