حسرت:

یادش بخیر یه روزی ما
بدون چتر تو بارون
پرسه زنون از کوچه ها
رفتیم توی خیابون
گفتی دیگه آخرشه
باید از هم جداشیم
گفتم چرا؟ گفتی برو
فقط میخوام نباشی
بغض دلم شکسته بود
بارون میشست چشممو
حسرت به دل موندم فقط
یه بار بگه اسممو
نشد یه بار تو خلوتم
دست منو بگیری
حسرت کشیدم که بجام
اونو بغل میگیری
حسرت کشیدم که یه بار
بندازی روم نگاتو
دلم میخواد برگردیو
من بشنوم صداتو
فکر نبودنت پیشم
زده آتیش به جونم
حالا که تو مصممی
چرا زنده بمونم؟
دلم پر از خالی شده
خاک میخوره وجودم
باشه برو،‏ فقط بدون
واسه تو بد نبودم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: