دریاچه ی یخ بسته

من همون دریاچه ام که چند سال یخ بسته

انقد زدم که بشکونم دیگه خودم شدم خسته

هوا چه دلگیره چقدر تو آسمون ابره

اگه ایوب هم بیاد میگه این آخره صبره

حالا دیگه هوا سرده, همش ابر تو آسمونه

شاید خورشید در بیاد دل این یخ رو بشکونه

ماهی ها دعا کردن , اونا آفتاب و دوس دارن

ابرا شنیدن صداشونو دارن از غصه می بارن

آخرش ابرا کنار رفتن برای دریاچه باریدن

ماهی های زیر دریاچه عاقبت آفتاب و دیدن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: