بدهکار

من خطا کردم، خطاکارم، خطاکار
از قانون و منطق، بیزارِ بیزار
از حماقت ها، جوانی را طلب دارم
عمریست به دلم، بدهکارم، بدهکار

از کودکی ، درس بخوان و نمره فقط بیست
در جوانی،حرکت کن،زده اند تابلوی ایست
انسان است او که چند باری احمق گٌفتنش؟!
بی شک و تردید اشرف نیست! او چیست؟!!

دل اگر از عقل شاکی شود، حق دارد
دلگیر از منِ مٌجرم، که چه در سر دارد
مگر بی تبِ من میتوان عاشق شد
او که با عقلش عاشق شود وجود دارد؟

یک عٌمر نکردیم و ندیدیم و ننوشیدیم
هردَم به درِ لذت ها مٌهرِ باطل شد کوبیدیم
از کوچه با فریدون،بی مهتاب، گٌذر کردیم
با حمید از باغچه همسایه سیب ندزدیدیم !

من خطاکارَم، خطا کردم، قبول دارم
افسوس که در سِرِّ درونم چه ها دارم
یک جعبه پشیمانی، یک مٌشت یَرا دارم
من همان پیرِ خِرِفتم که دِگَر هیچ ندارم

از حماقت ها جوانی را طلب دارم
عمریست به دلم، هوس بدهکارم
داستانم را هر کس میشنود؛ ناخودآگاه_
اینگونه صدایَم میزند، دهقانِ فداکارم!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: