هنوز باور ندارم

منِ تنها همین گوشه کنارا
برای تو دارم رویا میبافم
برای روزای سردی که نیستی
برای روزایی که بد کلافم

کنار آتیش گرم شومینه
رو یه صندلی چوبی نشستم
دارم فکر میکنم الان کجایی
دارم فکر میکنم که پیشت هستم

همین یکبار فقط برگرد کنارم
بیا از نو یه زندگی بسازیم
بیا جبران کنیم اون حسرتا رو
نذار پای غرورمون ببازیم

درست مثل همون روزای اول
بیا اون کافه ی دنج قدیمی
اگه چشمتو رو قلبت نبندی
منو اون گوشه ها حتماً میبینی

داره بارون میباره تو خیابون
تو باز زل بزن به چشمای خستم
منم خیره میشم به رقص بارون
به این زودی نمیخوام رو شه دستم

ولی اینبار سکوتو ساده بشکن
فقط صدام بزن چشم انتظارم
همه حرفا رو از چشمام بخون،من
میترسم جرات گفتن ندارم

هنوزم بی قرار و خوش خیالم
همش منتظرم برگردی پیشم
هنوز باور ندارم که تو رفتی
همش مثل قدیم دلتنگ میشم
…نازنین باقری…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام خانم باقری.کارتون حس زیبایی داشت اما توو وزن دچار مشکله بنظرم.موفق باشین
  • سلام خانم باقری واقعا ترانه زیبایی بود فضاسازی کارتون رو خیلی دوست داشتم شاد باشید
  • احساس کارتون و تصویرسازی هایی که ایجاد کردی رو دوست داشتم. مثلا اشاره به بارش باران یا فضای همون کافه دنج قدیمی اما متاسفانه خیلی کار روون و یکدست نبود. بعضی جاها کار از ریتم می افتاد و لحن خوندن من مخاطب ناچارا عوض میشد. مثلا همین بند اول: مصراع سومش یا: یا بند پنجم: مصراع دوم یه نکته: توی بند اول؛ معمولا هرکسی برای خودش توی تنهایی خودش رویا میبافه و تصوراتی رو ایجاد میکنه و مدام به فکر کسی هست و اون رو وارد رویای شخصی خودش میکنه. اصلا رویا یه پدیده شخصیه. اما شما توی این خط گفتید: برای تو دارم رویا میبافم>>> برای تو رویا بافتن اشتباه هست. پایان بندی خوب و منطقی بود. موفق باشید.