خودخوری

چی شد باز چرا غمگین و ساکتی
یه گوشه نشستی پای خودخوری
بازم زانو هاتو بغل کردی و
مث ابرای تیره از بغض پری

واسه من که با خنده هات آشنام
با غم دیدن تو عذاب آوره
یه چیزی بگو عشق من حرف بزن
بدونم توو قلب تو چی میگذره

نگو من رو تنها بذار با خودم
ببین از تو بیشتر زمین گیر شدم
آخه تو به جز من توی زندگی
با کی میخوای از درد و غمهات بگی

قرار ما این بود که توو هر نفس
شریک غم و شادی هم بشیم
توو روزای پر درد این زندگی
واسه زخم همدیگه مرهم بشیم

نمیخوام حتی واسه یه لحظه هم
کنارم با این غصه ها سر کنی
بذار آغوشم جایی باشه که تو
بتونی دل بغض پرپر کنی

نگو من رو تنها بذار با خودم
ببین از تو بیشتر زمین گیر شدم
آخه تو به جز من توی زندگی
با کی میخوای از درد و غمهات بگی

منتظر نقد ارزشمند شما دوستان عزیز هستم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: