دریا

یه جا افتاده از عشقم یه عمر دیوونگی کردم
گمونم بیشتر از سنم توو دنیا زندگی کردم
من از عشقم جاافتادم میون بی کسی موندم
چه آهنگای غمگینی واسه تو ساختمو خوندم
همین عذاب تنهایی شده باعث آزارم
اگرچه پیش من نیستی به عشقت باز وفادارم
چه تاثیر داشته این دوریت روی ظاهر و رفتارم
حسابش رفته از دستم موی سفید و بشمارم
چقد بغض صدامو با سکوتم استتار کردم
جلو جمع سیل اشکامو توو چشمام انحصار کردم
هنوز ته ریش میذارم هنوزم تیره میپوشم
شبا تا صبح بیدارم روزا با قرص بیهوشم
چشات یه عمره غرقم کرد آخه همرنگ دریا بود
بهم دریا حسادت کرد گرفتت چونکه تنها بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

690
۹