گندمزار (برای شب یلدا)

پنج شبنه این هفته شب یلداست

این ترانه رو ماه رمضان نوشتم و قرار بود اجرا شه که

یه سری مشکلات باعث شدن …..

ترانه رو تقدیم میکنم، امیدوارم دوست داشته باشید

نقد و نظر هم فراموش نشه:


گنــــدمزار
چه حس خوبیه ، تو این شب زیبا ، کنار من هستی
با شال توری و ، سفید و نورانی ، که رو سرت بستی
تو این شبی که صبح ، خیلی ازم دوره ، با حالت مستی…
میخندی و با من ، میرقصی و میگی ، که عاشقم هستی

دستامو میگیری ، چشماتو میدوزی ، به اشک تو چشمام
این گریه از شوقه ، از بودن با تو ، زیبا شده دنیام

یه رقص بی وقفه ، یه خنده ی ممتد ، امشب چقدر شادی
امشب چقدر شادم ، چه حس خوبی رو ، به قلب من دادی

میچرخی و انگار ، غمها با این چرخش ، تو خونه میمیرن
شبیه گندمزار ، موهات تو طوفانن ، به آسمون میرن

صد شب به این شبها ، هرشب بشه یلدا ، کنار من باشی
با مستی بی حد ، توی دلت جاشم ، تو قلب من جاشی

یه رقص بی وقفه ، یه خنده ممتد ، امشب چقدر شادی
امشب چقدر شادم ، ممنونم این حسو ، به قلب من دادی



یلدای خوبی داشته باشید

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سجاد یزدانی

برای مجله شعر نمینویسم، در شب شعرها شرکت نمیکنم، به نگاه منتقد ها اهمیت نمیدهم، پیله ای از شعر میبافم به دور خودم، بی آرزوی پروانه شدن، و در سلول خود ساخته میمیرم... به آن امید که ابریشمش، شالی شود بر شانه های تو... از یغما گلروئی (ترانه سرای سابق)